پیام آستانه

کانون فرهنگی هنری طیار مسجد جامع شهرک محمد بن جعفر طیار(ع)

پیام آستانه

کانون فرهنگی هنری طیار مسجد جامع شهرک محمد بن جعفر طیار(ع)

سومین مداحی در «حمایت از مردم مظلوم یمن»/میثم مطیعی

دزمهراب:فایل صوتی سومین مداحی در «حمایت از مردم مظلوم یمن» و «علیه رژیم منحوس آل سعود» (به زبان فارسی، عربی و ترکی) که با نوای حاج میثم مطیعی و حاج مهدی رسولی اجرا شده است، قابل دریافت است.


00

 

آه خونین جگران یمن و غزه یکیست

لافرق بین أنین المضطهدین فی الیمن و فی غزه

چشم در خون نگران یمن و غزه یکیست

لافرق بین العین الدامیه من أجل الیمن و من أجل غزه

خائنان حرمند آل یهود و والله

والله ان آل یهود هم خونه الحرم

قاتل پیر و جوان یمن و غزه یکیست

لافرق بین من یقتل الشاب و الشیخ فی الیمن و فی غزه

مکه در قبضه نا اهلان است

مکه أسیره فی أیدی من لا یجدر بها
کعبه دلخون ز ابوجهلان است

و الکعبه دامیه من أمثال أبی جهل

دینشان دین یزید است اینان

هؤلاء دینهم دین یزید

 قبله شان کاخ سفید است اینان

و قبلتهم هی البیت الأبیض

(یا سیَّدنا، خیرالانبیاء، بنگر حال ما، در این فتنه ها)

یا سیدنا، یا خیرالانبیاء، انظر الی حالنا و نحن فی هذه الفتن

***   ***   ***   ***   ***

خائنٌ للحرمینِ خادمٌ للظَّلمه

آل سعود خائن الحرمین و خادم ظالمان است

هادمٌ للقیمِ العُلیا و بانٍ صَنمه

و نابودگر ارزشهای والا و سازنده بت های فساد و زورگویی است

قاتلُ الطِّفلِ الذی ما زال یَبنِی حُلُمَه

آل سعود قاتل طفلی است که هنوز رؤیاهایی در سر دارد

إنّه الشیطانُ، آل سعود، یُلقِی حِمَمه

این خود شیطان است، یعنی آل سعود، که بر سر مردم بی دفاع یمن آتش می‌ریزد

غزهُ عادت بثَوبٍ یمنی

غزه با لباسی یمنی بازگشته است

الیهودُ من وراءِ الفتنِ

یهود پشت این فتنه‌هاست

آهٍ یا رسولْ… هذه الیمن…تَهوی کالسُّیول… علیها المِحن
آه… یا رسول الله، این یمن است که رنج ها و مصیبت ها مانند سیل بر سر آن فرو می ریزد

***   ***   ***   ***   ***

احسن احرار یمن سیزده کی عالی هدفه

ای آزادگان و احرار یمنی احسنت به هدف عالیه ای که نزد شماست

استقامتله چاتارسوز متعالی شرفه

شما با این استقامت، به شرف متعالی خواهید رسید

قؤرخمیون امت آزاده دالوزدا دایانوب

غم به دل راه ندهید که امت آزاده پشتیبان شماست

غیرتوز سیلی ورار مدعی ناخلفه

شما با غیرت خود بر رخ مدعی ناخلف سیلی سنگینی خواهید زد

ظلم سفیانیه یوخ حد و حدود

ظلم سفیانی حد و حدود ندارد

عبد شیطانیدی همدست یهود

همانا او عبد شیطان شده و همدست یهود است

مکه هم مسجدالاقصی چاغیرور

امروز مکه و مسجد الاقصی هم صدا می گویند

لعن الله علی آل سعود

لعنت خداوند برآل سعود

عرشه قوزانور-مظلومان سسی

صدای مظلومان تا عرش بالا می رود

امداده گل ای- بی کسلر کسی

که ای همه کس بس کسان به امداد ما بشتاب

از کودکی طعم فقر را چشیدم

واحد رسانه ای طیار: دکتر محمدرضا سنگری، شاعر و پژوهش‌گر شعر آیینی و عاشورایی،به گفت‌وگو با وی نشستیم.بخش نخست مشروح این گفت‌وگو  به شرح ذیل است:


23

به تعبیر قیصر امین پور از اولین نفس گریه هایی که در این دنیا زدید یا اولین هق هق ها و تصاویری که از دوره ی کودکی در ذهنتان ثبت شده است، برایمان بگویید.

پرداختن به نخستین تصاویری که شخص از خودش دارد، یعنی خودش حس و درک کرده بسیار دشوار است و بازگشتن به آن دور دست ها و یافتن نخستین تصاویر از بایگانی ذهن کاری بس سخت و دشوار است. اولین تصویری که بنده از خودم دارم و یادم می آید، در شوش دانیال است. من در حرم حضرت دانیال نبی(ع) به دنیا آمدم. پدر من معلم بود و مدتی به عنوان یک ماموریت، مسئولیت آموزش و پرورش شوش آن روزگار را که در حد یک قریه یا روستا بوده است به او می سپارند. پدرم رهسپار شوش می شود. در آن جا خانه ای برای سکونت ندارد، بنابراین در گوشه ای از داخل حرم حضرت دانیال ساکن می شود. آن جا محل بسیار کوچکی بوده است شبیه حجره ی طلبه ها، حتی بدون در. تنها یک قسمت بسیار کوچکی از داخل حرم بوده که با آویزان کردن یک پرده، خانواده را از بیرون حفاظت می کرده است. من در این مکان به دنیا آمدم.

یعنی در شوش دانیال….

بله، در شوش دانیال در جوار حضرت دانیال پیامبر به دنیا آمدم و بارها گفته ام که شاید کمی از سرگردانی های من شبیه همین پیامبر باشد. با وجود دو سه تا ویژگی که بنده در خودم می بینم این احساس به من دست می دهد که متولد شدن در آن جا و بودن در آن مکان، حتما تاثیری در وجود من گذاشته است.

قادر به تعبیر خواب هستم

این ویژگی ها را برایمان بگویید.

یکی از این ویژگی ها تعبیر خواب است. شاید نخستین باری است که این مطلب را بیان می کنم. می دانید که حضرت دانیال نبی، تعبیر خواب می کرده است و کتاب تعبیر خواب ایشان هم موجود است. من فکر می کنم شاید نفس حضرت دانیال تاثیری در وجود من گذاشته است و اکنون قادر به تعبیر کردن خواب ها هستم.

برگردیم به همان نخستین تصاویر کودکی….

خوب، خدمت شما عرض کنم که اولین تصویری که پس از به دنیا آمدن از خودم دارم این بوده است که زیر درخت نخل، در آغوش خاله ام بودم و نخل را می تکانند و “وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَهِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَبًا جَنِیًّا”می دانید که این آیه در سوره ی مریم است. حضرت مریم در زیر درخت نخل خشکی قرار می گیرد و خداوند به ایشان می فرماید نخل را تکان بده و با تکاندن آن رطب تازه فرو می بارد. من یادم است که با تکاندن آن نخل، در حالیکه در آغوش خاله ام بودم چند تا رطب تازه روی سرم افتاد. بعد ها از مرحوم مادرم سوال کردم که آن موقع من در چه سن و سالی بودم. ایشان گفت که حدود شش، هفت ماهه بودی. بنابراین این تنها تصویری است که بنده از دوران کودکی و از شوش دانیال در ذهن دارم.

یعنی در حقیقت از شش ماهگی در ذهنتان به جا مانده است؟

بله، اولین تصویر از خودم به حدود شش، هفت ماهگی ام بر می گردد و ظاهرا به یک سال نمی کشد که ما از شوش به دزفول برمی گردیم.

یعنی در واقع در دزفول ساکن بودید؟

بله، پدرم اصالتا دزفولی است و پدر و پدر بزرگ ایشان هم در دزفول بوده اند. بعد ها به عنوان ماموریتی که عرض کردم رهسپار شوش می شوند و در آن جا بنده متولد شده و مجددا به دزفول بر می گردند. در دزفول در کنار پل قدیم، ساکن بودیم. پل قدیم دزفول از عصر ساسانیان باقی مانده است و شاپور ساسانی این پل را با بهره گیری از اسیران رومی ساخته است. این پل، بعد ها در عصر رضا خان مجددا بازسازی می شود و در دوره های بعد هم به همین صورت بازسازی ادامه می یابد.

این پل، روی رودخانه دزفول قرار دارد و در حقیقت نزدیک به جنوب است، در حالی که آن روزگار، آن جا مرکز دزفول بوده است. ما در نزدیکی این پل در یک محله ای که سنگ فرش شده بود، در یک کوچه ای که بن بست بود و شیب بسیار تندی هم داشت، در یک خانه ی بسیار کوچک زندگی می کردیم. هنوز دقیقا تصاویری از سنگ فرش های آن روزگار را در خاطر دارم. از این جا به بعد تصاویر روشن تری در ذهن بنده وجود دارد.

شما اولین فرزند خانواده بودید؟

نه! وسطی هستم.

از خانواده تان هم بگویید. چند نفر بودید؟ پر جمعیت بودید یا کم جمعیت؟

اولین فرزند خانواده ی ما دختر بوده است که خیلی زود هم از دنیا می رود. مادرم تا آخر عمر همیشه حسرت آن دختر را داشت و می گفت ای کاش یکی از شما ها دختر بودید. به خصوص خیلی امیدوار بودند که من که دیگر فرزند چهارم بودم دختر باشم که نشد… ما هشت برادر بودیم و طبیعتا یک خانواده بسیار بسیار شلوغی داشتیم و پسر بودن ما هم به این شلوغی می افزود، در حالی که در آمد خانواده اندک بود…

یعنی همان حقوق معلمی؟

بله، در آمد ما همان حقوق پدرم بود که یک معلم ساده بود و مادرم هم خانه دار بود. پس طبیعتا زندگی ما زندگی مشکل و سختی بود. اولین فرزند خانواده که برادر بزرگ ما بود، اسدالله نام داشت که به تازگی درگذشت. دومین برادرم که او هم حدود دو سال پیش فوت کرد، محمد علی نام داشت. برادر سوم محمد حسین، چهارمی محمد کاظم و من هم محمد رضا. کوچک تر از من احمد نام دارد، بعد از او ابت الله و کوچکترین برادرمان هم نعمت الله نام دارد.

در این جماعت برادران، به غیر از شما کسی دنبال شعر و شاعری و ادبیات نرفته است؟

نه، در این میانه تنها من بودم که این مسیر را طی کردم. زمینه شعر و شاعری از همان دوران کودکی به تدریج در من ایجاد شد که در بخش های بعدی توضیح خواهم داد. وقتی از شوش به دزفول برگشتیم من حدودا یک ساله بودم. تصاویری مبهم یا بهتر بگویم سایه روشن هایی از آن روزها و لحظه ها را در ذهن دارم. کوچه ای که در آن ساکن بودیم، اینقدر شیب تندی داشت که اگر به زمین می خوردی، می لغزیدی. یک جوی آب در وسط کوچه وجود داشت که قاعدتا شیب آن هم تند بود. هیچ وقت فراموش نمی کنم حدودا دو ساله بودم که یک بار در آن جوی آب افتادم و خانمی به اسم دولت، نجات بخش من شد، من را از آب گرفت و بیرون آورد. من در آن لحظه، واقعا مرگ را حس کردم چون وقتی در جوی آب افتادم، آب که با شیب تندی جریان داشت، در دهان من می رفت و من احساس خفگی می کردم.

از کودکی طعم فقر را چشیدم

عجب است که این اتفاق را یادتان مانده است!

بله، آن موقع من حدودا دو ساله بودم. این ها را من کنجکاوانه از مادرم می پرسیدم، این که آن موقع چند ساله بودم و نام آن خانم که نجات بخش من بود… بعد از این اتفاق، دیگر اجازه نداشتم کوچه را به سمت پایین بروم، هم به خاطر شیب تند آن و هم به خاطر خطرناک بودن آن چون به خیابان اصلی منتهی می شد. بنابراین من ناگزیر بودم که معمولا در محدوده ی کوچک خانه ی مان باشم؛ خانه ای که بیشتر به یک دخمه شبیه بود. خانه های آن روزگار گِلی و ساده و واقعا یک دخمه خانه بودند. در این دوران، همیشه در خودم این احساس را داشتم که خیلی چیزها را باید بفهمم و بشناسم و همین حس موجب شد که کنجکاوی های من در همان دوران کودکی گُل کند. یادم است که دو سه ساله که بودم، بیرون خانه می نشستم و به همه نگاه می کردم. بسیاری از این نگاه ها همیشه یک حسرتی به همراه داشت، چون دیگران را می دیدم که چیزهایی دارند که من ندارم. من در آن موقع کفش نداشتم، تقریبا تا حدود شش سالگی کفش نداشتم و لباسی هم که به تن می کردم، لباسی بود که از برادران بزرگتر به من می رسید. روز اولی که به مدرسه رفتم را هرگز فراموش نمی کنم، شلواری پوشیده بودم که از برادر بزرگتر به من رسیده بود و کوتاه بود. هر کاری می کردم که بتوانم بندهای این شلوار را که روی شانه می افتاد، نگه دارم برایم بسیار سخت بود.

پدرتان غیر از معلمی به کار دیگری مشغول نبود؟ مثلا کشاورزی که در آن جا متداول و رایج است.

پدرم تنها به معلمی مشغول بود، چون تمام روز وقتش را می گرفت. او بایستی تمام وقتش را در مدرسه می ماند و بسیاری از اوقات هم مدیر بود. البته ایشان تا کلاس ششم بیشتر درس نخوانده بود.

مدیرها که باید وضعشان خوب باشد!

نه! مدیر ساده ی آن روزگار و آن مدرسه، آن هم با هشت فرزند و تصور بفرمایید که همه هم پسر باشند، وضعش چگونه خواهد بود…

از بچه ها کسی کار نمی کرد؟

نه، همه ی فرزندان در فاصله ی زمانی بسیار کوتاهی با هم، به دنیا آمده بودند. این طور بگویم که مثلا در آن زمان که من دو سه ساله بودم، پنج برادر بودیم که بزرگترینمان حدودا ده ساله بود.

پس تقریبا کودکی شما به فقر گذشت؟ اگر واژه فقر را استفاده کنیم واژه بیراهی نیست…

بله، دقیقا. من فقر را کاملا چشیدم و این را برای خودم یک نردبان می دانم، چون واقعا به من کمک کرد. آدم ها وقتی در سختی ها باشند بهتر خودشان را پیدا می کنند.

پدربزرگم منبری بود و پدرم روضه‌خوان

با این نردبان تا کجا رفتید؟

تا به امروز، تا به همه ی آن چه که امروز هست و خواهد بود. این ها تا هر لحظه ای که من باشم واقعا نمی توانند از آن گذشته ای که دارم، گسسته باشد. سایه و تاثیر آن همیشه در وجودم هست. در آن موقع حتی در کنار خود من هم کسانی بودند که نادار و فقیر بودند و من رنج آن آدم ها را هم می دیدم، آدم هایی که برای گدایی به در خانه می آمدند. آن موقع رسم گدایی به این صورت بود که به در خانه ها می آمدند و کسی که برای گدایی می آمد یک کیسه به همراه داشت و بیشترین چیزی که به او می دادند یک تکه نان بود و دقیقا یادم هست که نان را نصف می کردند. من که خودم فقر را حس کرده بودم با آمدن این فقیر ها به در خانه، اولین نفری بودم که می رفتم و نصف تکه نانی که مثلا سهم من بود را به او می دادم. زمانی که آن گدا می گفت بچه هایم گرسنه اند، من می فهمیدم که گرسنگی بچه ها یعنی چه. این را به عنوان مثال در آن سه چهار سالگی کاملا حس می کردم.

تا پیش از ورود به دوران دیگر شما یعنی نوجوانی و جوانیتان، می خواهم هر قدر که صلاح می دانید از پدر و مادرتان سخن بگویید. فکر می کنم که الان بستر خوبی برای روایت کردن از پدر حضرت عالی است. از منویات و معنویات پدر و هر چیزی که در زندگی دنبال می کردند، بگویید. از تحصیلاتشان بگویید و از ارادتشان به ادبیات و قرآن و فضاهایی این چنینی  که شاید آن زمان بیشتر مورد توجه بوده است. همچنین تشعشعات و شعاع هایی که از فکر و اندیشه و عمل پدر در ذهن شما بوده چه تاثیری بر وجود شما گذاشته است؟ این ها را برای مان روایت کنید که فکر می کنم روایت شیرینی شود.

سیزده سال پیش از این که من به دنیا بیایم پدربزرگم از دنیا می رود. او اهل منبر بوده است و در آخر عمرش هم نابینا می شود. پدرم برایم تعریف می کرد که پدر بزرگ بیشتر از نهج البلاغه و سخنان حضرت علی (ع) بر منبر سخن می گفته است. پس معلوم می شود که ریشه این تاثیرات در کجاست. هنوز هم که گاهی اوقات برای سخنرانی به شوش دانیال می روم، پیرمردهایی که پدربزرگ مرا دیده بودند برای من توضیح می دهند که شما هم بسیار شبیه پدربزرگتان سخن می گویید. بنابراین این تاثیری است که از گذشته بوده و پنهان هم بوده است.

همه قبیله من عالمان دین بودند.

بله، درست است… پدر من هم تحت تاثیر پدرش مدت ها روضه می خوانده و منبر می رفته است. ایشان پیش از مشغول شدن به معلمی برای تامین معاش خودش روضه خوانی می کرده است؛ به این صورت که به خانه های مردم می رفته و مطالبی که از کتاب هایش یادداشت کرده بوده است و یا اشعار و نکاتی که از پدرش آموخته بوده را می خوانده است. پدرش به او اجازه نمی داده است که به آموزش و پرورش برود. چون در آن روزگار کسی که تا کلاس ششم درس خوانده بود، موقعیت بسیار خوبی داشت؛ آن طوری که پدرم می گفت در شهر دزفول کسانی که مدرک ششم داشتند در کل به شش یا هفت نفر هم نمی رسید. بنابراین آن موقع اگر کسی حتی سه کلاس خوانده بود، ممکن بود از او برای تدریس در مدرسه استفاده کنند. خلاصه بگویم که پدرم در آن موقع شاخص بوده است. ایشان در خانه، مکتب داشته است. آن موقع درس دادن در خانه را اصطلاحا مکتب می گفتند و در محیط دزفول آن را “دیسون” می نامیدند. دیسون شکل تغییر یافته ی کلمه ی دبستان است که در گفتگوی قبلی هم به این مطلب اشاره کردم. بنابراین پدرم در خانه یا هر کجای دیگر که ممکن بوده است مثلا در خانه ی دیگران، تدریس می کرده و از این طریق اندک در آمدی داشته است تا ممر معاش او باشد.

آن چه که من از گذشته های پدرم می دانم و از همان کودکی حس کردم، ایشان به شدت علاقه مند به مسجد و محافل دینی بوده و در این مراسم شرکت می کرده است. پدرم الان نزدیک به یک صد سال سن دارد و شکسته شده و تقریبا نابینا است، با این حال با وضعیت شکستگی و شدت بیماری، الان هم اگر موقعیتی پیش بیاید، کمک می شود که بتواند در بعضی از این جلسات و محافل دینی شرکت کند. بنابراین شیفتگی پدرم به مسجد موجب شد که من از همان حدود چهار یا پنج سالگی پایم به مسجد باز شود و با فضای مسجد آشنا شوم. اگر قرار باشد که بنده چند عنصر تاثیر گذار در زندگی ام را برشمارم بی تردید یکی از این عناصر، مسجد می باشد.

راجع به مسجد و فضایی که در آن زمان داشته است هم توضیح بفرمایید.

پدرم با مسجد ارتباط داشت و محضر علما و شخصیت های بزرگی چون آیت الله معزی (ره)، آیت الله نبوی، آیت الله سبط الشیخ انصاری؛ آیت الله احمد انصاری و آیت الله آشیخ علی انصاری ( از نوادگان شیخ مرتضی انصاری) می رفت و پای درسشان می نشست. حتما می دانید که شیخ مرتضی انصاری یکی از دعاهایی که می کند این است که خدایا نسل اجتهاد در خانواده من برای همیشه باقی بماند و به همین خاطر است که از آن زمان تا به امروز هیچ گاه نبوده است که انصاری مجتهد یا مرجع نداشته باشیم. پدر من بسیار دلبسته و شیفته ی این بزرگان بود و در جلسات و محافلشان شرکت می کرد و طبیعتا یکی از کسانی را که همیشه با خودش می برد، من بودم.

کودکی تقریبا چهار ساله بودم که پدرم دستم را می گرفت و من پا به پای او به مسجد می رفتم. در این مسجد یکی از شخصیت های بزرگ که مردم دزفول تحت عنوان سرباز گمنام امام زمان (عج) از ایشان یاد می کنند، مدفون است. من الان هم که به دزفول می روم زیارت این شخصیت بزرگ را فراموش نمی کنم و همچنین بسیاری از آدم های اهل دل و معرفت وقتی به دزفول می آیند به زیارت سرباز گمنام می روند. قصه و ماجرای این شخصیت بزرگ در بسیاری از کتاب ها آمده است. این سرباز کسی بوده که سربازی امام زمان (عج) را داشته و بعد این ماموریت را به شخصی به نام میرزا محمد علی جولای دزفولی می سپارد. قصه ی خیلی عجیبی دارد که همه ی کسانی که بحث ملاقات و دیدار های با امام زمان (عج) را ذکر کرده اند، دیدار این سرباز گمنام و میرزا محمد علی را نیز مطرح کرده اند.

سرباز گمنام اسم ایشان است؟

ایشان سرباز حکومت بوده است و چون نام او را نمی دانستند با عنوان سرباز گمنام از ایشان نام می برند. این سرباز حکومت، روزی نزد میرزا محمد علی می آید و به او می گوید که دیگر نمی خواهم نان این ظالم را بخورم، اگر امکان دارد هر روز یک قرص نان از نانی که داری به من هم بده. میرزا محمد علی نان را به او می دهد. یک روز سرباز گمنام به او می گوید من فردا صبح از دنیا خواهم رفت، افرادی برای غسل و کفن من به سراغ تو خواهند آمد. صبحگاهان در خانه ی میرزا محمد علی را می زنند و از او برای غسل و کفن سرباز کمک می خواهند. آن روزگار، آب لوله کشی نبود و او را به کنار رودخانه برده و غسل می دهند و بعد او را دفن می کنند. بعد از دفن سرباز گمنام، این چند نفر به او می گویند که تو الان باید به محضر آقا برسی و او را نزد اما زمان (عج) می برند. میرزا محمد علی محضر آقا را درک می کنند و بعد، از جانب ایشان ماموریت می گیرند. مصادیق و نمونه هایی از افرادی که خدمت ایشان رسیده و مشکلاتشان را حل می کند ذکر شده است.

این جریان سرباز امام زمان (عج) در چه دوره ای بوده است؟

حدود ۱۸۰ سال پیش!

از مسجد صحبت می کردید…

مسجدی که مزار این دو شخصیت بزرگوار در آن جاست نزدیک ترین مسجد به خانه ما بود. خانه ای که نزدیک پل قدیم، در آن کوچه بن بست شیب دار بود. فاصله این مسجد با خانه ی ما حدود ۱۰۰ متر بود. پدرم مرا با خود به این مسجد می برد و فضای مسجد بسیار برای من تاثیرگذار بود. همان موقع در چشم گردانی های خودم به دیوار ها و نوشته های روی آن نگاه می کردم و با حسرت می گفتم چه زمانی می توانم این ها را بخوانم.

ادامه دارد


فارس


صوت / دومین مداحی فارسی عربی حاج میثم مطیعی در حمایت از مردم یمن

واحد رسانه ای طیار:فایل صوتی دومین مداحی (فارسی و عربی) در “حمایت از مردم مظلوم یمن” و “علیه رژیم منحوس آل سعود” که با نوای حاج میثم مطیعی اجرا شده است، در ادامه متن و صوت این مداحی قابل دریافت می باشد.

00

الموت یا آل سعود (مداحی فارسی و عربی) Bit Rate: 320 kbps- دانلود فایل

الموت یا آل سعود (مداحی فارسی و عربی) Bit Rate: 128 kbps -دانلود فایل

 

رسیده موسم فریاد، گذشته عصر خاموشی

حان وقت الصراخ، ولی عصر الصمت

نشسته بر رخ قرآن، غباری از فراموشی

و تراکم غبار النسیان علی القرآن

نشسته مادران، به نعش کودکان

اکبت الامهات علی جثث الاطفال

به پا نمی شود، خروشی از جهان

والعالم صامت فی صمت مطبق

ای مَحرم بزم یهود، لعنت به تو آل سعود

یا جلیس حفل الیهود، اللعنه علیک یا آل سعود

***

خانه ی حق نمی ماند، به قبضه ی ابوسفیان

بیت الحق لا یبقى فی قبضه أبی سفیان

که روشنای فرداهاست، عقیق سرخ دلهامان

والأیام المقبله منوره بعقیق أفئدتنا الحمراء

به نصرت خدا، یمن رها شود

بنصر الله تتحرر الیمن

جهان لبالب از، صدای ما شود

والعالم یمتلئ بأصواتنا

اهریمن زمان ما، نفرین به تو ای آمریکا

یا شیطان عصرنا اللعنه علیک یا أمریکا

***

آلَ سُعودٍ وَیحَکم، و وَیحَ إسرائیلِکُمْ

ای آل سعود شرم بر شما و بر اسرائیلتان باد

 

الیومُ یومُ ثأرِنا، فاختَبِئُوا فی لیلِکمْ

امروز روز انتقام ماست، پس در تاریکی شبتان پنهان شوید

زَرَعتمُ الحِصار، فی یمنِ السَّلامْ

محاصره را در یمنِ آرام، بنا گذاشتید

نَشرتُمُ الدَّمار، یا عُصبهَ الظَّلام

و ویرانی را گستراندید، ای گروه تاریکی

یا من سَجَدتُمْ للیهُودْ، الموتُ یا آلَ سُعودْ

ای کسانی که در مقابل یهود سجده کردید؛ مرگ بر شما ای آل سعود

***

آهٍ على أرضِ الیمنْ، یَنْهَشُها ذِئبُ المِحَنْ

وای از سرزمین یمن، گرگ رنج ها آن را می درد

نَزیفُها لا یَنتَهِی، لا یَنتَهِی مَدَى الزَّمنْ

علی الدوام از او خون می رود، و در طول زمان ادامه دارد

الیمنُ غریبْ، فی عالمِ النِّفاقْ

یمن در جهان نفاق آلود غریب است

و الشمسُ فی غروبْ، أینَ همُ الرِّفاقْ؟

خورشید دارد غروب می کند، دوستان کجا هستند؟

الیمنُ لا لنْ یَهُون، الیمنُ حِصنٌ مَصُونْ

یمن هرگز خوار نمی شود، یمن دژی امن است

***

إنَّ الیَمانی قادِمٌ، لنصرَهِ شَعبِ الیمنْ

سید یمانی برای یاری ملت یمن می آید

ثمَّ یقومُ قائمٌ، یُزیلُ ظُلْماتِ الفِتَن

سپس حضرت قائم بر می خیزد و تاریکی های فتنه ها را از بین می برد

الفارسُ النَّجیبْ، بِسَیفِ ذی الفِقار

حضرت مهدی، آن سوار نجیب با شمشیر ذوالفقار

بالعَزمِ و اللهیب، یدُکُّ کُلَّ نارْ

با اراده و قدرت هر آتش جنگی را در هم می کوبد

جیشُ الإمامِ قادمٌ، على الطُّغاهِ حازِمٌ

ارتش امام در راه است و قاطعانه با طاغیان مقابله می کند

«ای مردمان یمن! ما همان‌گونه که منتظر مهدی(عج) هستیم منتظر یمانی هستیم.»

واحد رسانه ای طیار: ملت ایران در سراسر کشور، در حمایت از مردم مظلوم یمن و در محکومیت جنایات آل سعود و صهیونیست‌ها، راهپیمایی کردند. مشروح سخنرانی مهم حجت الاسلام پناهیان، در اجتماع مردم تهران را در ادامه می‌خوانید:


00

مهربانی‌های پیامبر(ص) به یهودیان مدینه را به یاد داشته باشید

روز اول که پیامبر گرامی اسلام(ص) وارد مدینه شدند مهربانانه‌ترین و کریمانه‌ترین برخورد را با یهودی‌ها داشتند، به آنها اجازه دادند دین خودشان را داشته باشند، امور اقتصادی خودشان را بگردانند، از آنها جزیه نگرفتند، تا وقتی که فساد نکرده‌اند، دفاع از آنها را مانند دفاع از مسلمانان بر مسلمانان لازم دانستند، هر کدام از یهودی‌ها که خواستند از مدینه بروند به آنها اجازه دادند، و هر کسی از آنها که خواست در مدینه بماند و قبیله‌های تحت پوشش خود را اداره کند، به او اجازه دادند. با اینکه یهودیان آن زمان مشهور بودند به اینکه دارای معلومات هستند و منتظر آخرین پیامبر هستند و لذا ایمان نیاوردن یهودیان فی‌نفسه تبلیغات منفی برای پیغمبر اکرم(ص) محسوب می‌شد؛ اما پیغمبر اکرم(ص) فرمودند هیچ اجباری به مسلمان شدن شما نیست. یعنی علی‌رغم اینکه یهودیان مدینه یقین داشتند که ایشان آخرین پیامبر است و خود یهودیان، حتی قبل از اوس و خزرج منتظر بودند که ایمان بیاورند، ولی به پیامبر(ص) ایمان نیاوردند و این جای تنبیه و مجازات داشت، اما پیامبر گرامی اسلام بسیار کریمانه با آنان برخورد کرد.

این تاریخ را به یاد داشته باشید؛ تاریخ مهربانی پیامبر اکرم(ص) با یهودیان مدینه را به یاد داشته باشید. پیامبر خدا(ص) سالها بعد از این بزرگواری، خیانت‌های آنان را تحمل کرد. بخشی از آنان ایمان آوردند و بخشی از آنان خیانت کردند و آن کسانی که خیانت کردند به سزای اعمال خود رسیدند و بعد پراکنده شدند؛ تا به امروز.

صد سال است که یهودیان در این منطقه مسلمانان را به خاک و خون می‌کشند /در یمن با آخرین نوع از جنایت‌های یهود اسلام‌ستیز مواجهیم

امروز ببینید؛ سالیان طولانی است، لااقل صد سال است که یهودیان دارند در این منطقه مسلمانان را به خاک و خون می‌کشند و جنایت می‌کنند؛ جنایت‌هایی که بشریت در طول تاریخ سراغ ندارد، باید گفت که الان نه دوران حاکمیت، بلکه دوران ضعف یهودی‌های صهیونیست است، دوران حیات صهیونیست با این جنایت‌های اخیر به پایان رسیده، دوران سعۀ صدر جامعۀ اسلامی علیه یهود اسلام‌ستیز به پایان رسیده است و امروز با آخرین نوع از جنایت‌های یهود اسلام‌ستیز در منطقه مواجه هستیم که بی‌گناهان یمن را این‌گونه به خاک و خون می‌کشند.

ما تمام گرفتاری‌های لبنان و شام، عراق و بحرین و یمن را زیر سر همین صهیونیست‌ها و یهودیان اسلام‌ستیز می‌دانیم. ما گرفتاری‌های مردم اروپا و مردم آمریکا را زیر سر ثروتمندان یهود و صهیونیست‌های خبیث می‌دانیم، ما وقتی منطقه را از زیر ستم یهود خبیث اسلام‌ستیز نجات دهیم، سپس مردم آمریکا و مردم اروپا را هم از زیر ستم صهیونیست‌ها نجات خواهیم داد، مردمی که هر چه پای صندوق رأی دروغین دموکراسی می‌روند باز سردمداران‌شان، صهیونیست از آب در می‌آیند! مردم اروپایی که پیش از دیگر مردم جهان تحت ستم صهیونیست‌ها هستند، راه چاره و راه گریزی ندارند. تمام سیاستمداران اروپا و آمریکا، سربازان بی‌جیره و مواجب صهیونیسم بین‌الملل هستند، مردم آمریکا همان‌قدر گرفتار صهیونیست هستند که مردم اروپا هستند، و وای از آن زمانی که مردم در همۀ جهان بفهمند ریشۀ مشکلات‌شان کجاست؟

شکی نیست که آل سعود همان آل یهود و اذناب صهیونیست‌ها هستند/مکه و مدینه سالهاست که در غصب صهیونیست‌هاست

اخیراً گمانه‌زنی‌ها برای ما به اثبات رسیده است و شکی باقی نمانده است که آل سعود همان آل یهود هستند و اذناب صهیونیست‌های خبیث هستند و خدایا! خانۀ کعبه و مدینۀ منوره سالهاست که در غصب صهیونیست‌ها به سر می‌برد. خدایا!‌ به دست مردم یمن سرزمین مقدس مکه و مدینه را آزاد بگردان!

این ریشۀ دردهای ما بود اما الان به سرشاخۀ خبیثی مثل آل سعود رسیده؛ و آل سعود گور خودشان را در یمن کندند و با بمباران بیش از یک‌ماهۀ مردم مظلوم یمن نابودی خودشان را درخواست کردند. مردمی که در لباس عادی خودشان بخشی از لباس‌شان شمشیر و علامت حرب هست؛ چگونه می‌توان بر این مردم سلطه پیدا کرد؟!

اگر صهیونیسم و آل سعود در معرض نابودی نبودند، چنین مردم یمن را علیه خودشان نمی‌خروشاندند

01

یک زمانی صهیونیست‌ها به لبنان حمله کردند و گفتند: لبنان محل خوش‌نشینی است آنجا را راحت می‌شود تسخیر کرد! ولی مردم لبنان پشت سر حزب‌الله لبنان مشت محکمی بر دهان‌شان زدند. بعد رفتند با تکفیری‌ها، شام را غارت کنند و گفتند: آنجا که دیگر تحت قدرت نیروهای حزب‌اللهی نیستند. ولی مردم شام به‌پا خاستند. و آمریکایی‌هایی که این‌قدر زحمت کشیده بودند و در عراق پایگاه زده بودند تا بتوانند با عوامل خودشان عراق را تحت نفوذ در بیاورند، در آنجا هم به نتیجه نرسیدند. آیا الان با مردم یمن به نتیجه می‌رسند؟!

اینکه خدا دشمنان ما را از احمق‌ها قرار داده است؛ در این سخن از اهل‌بیت(ع) هیچ تردیدی نیست. و امروز بیش از هر روز معلوم می‌شود که واقعاً دشمنان ما در اوج حماقت هستند. اگر صهیونیسم بین‌الملل و پایگاهش اسرائیل شوم و بردۀ خبیثش آل یهود یا مشهور به آل سعود، در معرض نابودی نبودند، چنین مردم یمن را علیه خودشان نمی‌خروشاندند.

مردم یمن! ما همان‌گونه که منتظر مهدی(عج) هستیم منتظر یمانی هستیم/تکفیری‌ها مقدمات سفیانی و شما مقدمات یمانی را ایجاد کردید

ما امروز بیشتر از اینکه بیاییم علیه آل سعود فریاد بزنیم یا علیه اسرائیل فریاد بزنیم، که مملکت ما سی و پنج سال شاهد چنین فریادهایی است، امروز آمده‌ایم به اهل یمن مژدۀ فتح و نصرت بدهیم و بگوییم «ای مردمان یمن! ما همان‌گونه که منتظر مهدی(عج) هستیم منتظر یمانی هستیم.»

مرحبا به شما مردم یمن، که اگر تکفیری‌ها به عنوان آخرین ابزار صهیونیست‌ها آمدند و مقدمات سفیانی را در منطقه ایجاد کردند، آفرین بر شما باد که مقدمات یمانی را برقرار کردید. چشم تمام مظلومین منطقه و تمام شهدا و مجروحین منطقه به شما مردم یمن است، ای مردم یمن!‌ کار را یکسره کنید و مکه و مدینه را آزاد کنید.

ما امروز بیش از اینکه مرگ بر آل سعود بگوییم، آمده‌ایم درود بر یمنی‌ها بگوییم. ما بیشتر از اینکه مرگ بر صهیونیسم بگوییم و مرگ بر آمریکا بگوییم؛ یعنی دولت صهیونیستی آمریکا، آمده‌ایم درود بر مردم یمن بگوییم، چرا؟ چون مرگ آنان که فرا رسیده است، این مردم یمن هستند که به دل‌های ما امید داده‌اند، این مردم یمن هستند که دارند انتظار را ما را به نتیجه می‌رسانند.

مردم یمن!‌ بزرگترین مشکلی که شما ندارید، سیاستمداران سازشکار است/ مکه و مدینه را آزاد کنید که امروز راه قدس از مکه و مدینه می‌گذرد

مردم یمن! بزرگترین امتیازی که شما دارید ایمان خالص و روحیۀ سلحشوری است که دارید، و بزرگترین مشکلی که شما ندارید سیاستمداران سازشکار است. مردم یمن!‌ مکه و مدینه را آزاد کنید که امروز راه قدس از مکه و مدینه می‌گذرد!

اگر امام ما روزی فرمودند: «راه قدس از کربلا می‌گذرد» کربلا آزاد و منتظر است، برای اینکه این راه باز شود نیاز به بال دیگری بود و هیچ‌کس تصور نمی‌کرد دشمن خبیث ما، خودش مقدمه‌ساز آزادی مکه و مدینه باشد، مردم یمن! قبور مطهر ائمۀ هدی، مضجع نورانی پیغمبر خدا(ص) خانۀ کعبه که در معرض تهدید تکفیری‌ها و داعشی‌هاست، منتظر شماست! می‌دانیم شما اگر اراده کنید و صبر و تدبیر انقلابی شما اجازه دهد یک‌روز بیشتر طول نخواهد کشید که مکه و مدینه را از دست آل یهود آزاد کنید!

03

مردم یمن! ام‌الفساد منطقه را از میان بردارید/ یقین داریم که مردم یمن تا فتح مکه و مدینه از پای نخواهند نشست

بیش از یکصد سال است که مسلمانان جهان آل یهود یعنی همین آل سعود را مانند خاری در چشم و تیغی در گلو و دشنه‌ای در پهلو، دارند تحمل می‌کنند، مردم یمن! این ام‌الفساد منطقه را از راه بردارید، که در این صورت تمام تکفیری‌ها نابود خواهند شد! مردم یمن! این دشنۀ فرو رفته به قلب جهان اسلام؛ یعنی آل سعود را از پهلوی جهان اسلام بیرون بکشید، بگذارید سر بریده‌های شام و عراق، بگذارید مؤمنان منطقه احساس خلاصی کنند. مردم یمن! چشم‌های ما مردم ایران، دل‌های ما مردم ایران، پشت سر انقلاب و قیام شماست و یقین داریم که شما تا آزادی فتح مکه و مدینه از پای نخواهید نشست!

مردم یمن! شما الان در آغاز مسیر انقلاب‌تان هستید، ولی بدانید در ایران اسلامی ایرانی‌های مؤمن و خونگرم اولین خبری را که در هر نوبت اخبار پیگیری می‌کنند، اخبار شما مردم یمن است. مردم یمن! می‌دانیم به خاطر تدبیر و صبر انقلابی شماست که هنوز جواب آل سعود را نداده‌اید.

مردم یمن! شما با مظلومیت‌تان، حتی ما را از یاوه‌سرایی‌های سازشکاران نجات دادید

مردم یمن! حرکت شما در همین آغاز انقلاب‌تان، برکات فراوانی داشته است، یکی از برکات قیام مردم یمن در همین ایام، این است که یاوه‌سرایی‌های جریان‌های سازشکاری را در تمام بلاد مسلمین حتی در ایران اسلامی، در گلو خفه کرده است. مردم یمن! شما با مظلومیت‌تان حتی ما را از یاوه‌سرایی‌های سازشکاران نجات دادید! شما که آغاز حرکت‌تان این‌قدر بابرکت است وقتی جلوتر بروید چه خواهید کرد!

مردم یمن! شما اگر آل یهود را در منطقه نابود کنید، مردم منطقه از ستم آمریکا و استکبار نجات پیدا خواهند کرد، حتی این باقیماندۀ ستم آمریکا بر ایران اسلامی هم از بین خواهد رفت.

آل سعود اگر ذره‌ای عقل و تدبیر داشتند، باید می‌آمدند به ایران اسلامی، به مؤمنین عراق، به مظلومین شام التماس می‌کردند و از این‌همه جنایت عذرخواهی می‌کردند تا کمی به بقای خود بیاندیشند و تداوم ببخشند، اما دیگر ذره‌ای عقل و تدبیر هم برای‌شان باقی نمانده است و این ارادۀ خداوند متعال بوده که موجب شده است به دست خودِ دشمنان، گور دشمنان کنده بشود.

مردم یمن! ما بعد از انقلاب هیچ‌گاه مانند امروز که قیام شما را می‌بینیم، خشنود نبوده‌ایم/ امروز مردم مقاوم منطقه و اخیراً یمنی‌ها هستند که به ما عزت و قدرت می‌دهند

مردم یمن! ما بعد از انقلاب هیچ‌گاه مانند امروز که انقلاب شما را می‌بینیم، خشنود نبوده‌ایم. هیچ‌گاه از ثمرات خون شهدای‌مان مانند امروز خشنود نبوده‌ایم که قیام شما را می‌بینیم. اگر امام ما روزی فرمودند که «حج بدون برائت و بدون مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوروی قبول نیست» امروز رهبران شما می‌گویند: «نماز بدون مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل نماز مقبول نیست.»

بعضی از یاوه‌سرایان نگویند که چرا ایران به حمایت از مردم منطقه اقدام می‌کند؟! این مردم لبنان، مردم شام، مؤمنین عراق، مؤمنین بحرین، و مؤمنین تمام بلاد اسلامی، و اخیراً مردم یمن هستند که به ایران اسلامی کمک می‌کنند؛ به ما عزت و قدرت می‌دهند.

مردم یمن! شما بر ما منّت دارید که حق ما را در جهان ثابت کردید/ شما نگذاشتید پرچم استکبارستیزی به زمین بیفتد

ما از شما مردم یمن که بر ما منّت دارید و حق ما را در جهان ثابت کردید، تشکر می‌کنیم. و از شما و تمام خط مقاومت در منطقه سپاسگزاری می‌کنیم که اجازه ندادید پرچم مقاومت در مقابل استکبار زمین بیافتد و همچنان از خون شهدای ما و خون شهدای خودتان محافظت کردید.

مردم یمن! ما شما را دعا می‌کنیم، در هیچ نمازی و در هیچ محفلی نیست که برای شما دعا نکنیم. ما برای کودکان قطعه‌قطعه شدۀ شما اشک می‌ریزیم. امام صادق(ع) فرمود: هر کسی که برای مظلومیت دوستان ما اهل‌بیت(ع) گریه کند مانند این است که برای ما گریه کرده است.

02

مردم یمن! ما برای مظلومیت شما همان‌گونه اشک می‌ریزیم که برای مظلومیت ائمۀ هدی(ع)

مردم یمن! ما برای مظلومیت شما همان‌گونه اشک می‌ریزیم که برای مظلومیت ائمۀ هدی(ع)؛ اما «لَا یَوْم‏ کَیَوْمِکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّه‏»

مردم یمن! برای کشته‌های شما، مردم در همه‌جا به خروش آمده‌اند، اما سرهای مطهر اباعبدالله و یارانش را در شهرها گرداندند، هیچ تظاهراتی به نفع حسین(ع) انجام نشد، و هیچ حرکتی به نفع اسیران اهل‌بیت(ع) انجام نشد. امان از غریبیِ حسین(ع)! مردم یمن! شما غریب نیستید، دوران غربت به پایان رسیده است، هیچ‌کس اهل‌بیت شما را به اسارت نمی‌برد. مردان غیور شما از اهل‌بیت شما محافظت می‌کنند. ولی امان از دل زینب(س) دختر علی بن ابیطالب امیرالمومنین(ع) که از این دیار به آن دیار به اسارت رفت و عزت حسین(ع) را حفظ کرد و برای ما راه او را باقی گذاشت.

خدایا! به حق مظلومین منطقه، به حق شهدای مقاومت در طول این سی و پنج سال و حتی قبل از آن، به حق حضرت امام(ره) که بر گردن همۀ جریان مقاومت حق دارد، الساعه نصرت خاص خودت را شامل حال مردم یمن بگردان.

عزیز دل ما، شیخ بزرگواری که در عربستان، اسیر است اسیر آل یهود و آل سعود ملعون است و حکم اعدام او را صادر کرده‌اند، خدایا! مقدمات استخلاص او را فراهم بگردان. مکر دشمنان به خودشان برگردان. خدایا!‌ مقاومت را در هر نقطه‌ای از منطقه که هست، پیروز بگردان. خدایا! هر چه سریع‌تر مقدمات فرج مولای‌مان امام زمان حضرت ولی‌عصر(عج) را برسان. خدایا! دست مجروح رهبر عزیز انقلاب ما هر چه سریع‌تر جلوی دیدگان ما جلوی دیدگان اشکبار ما به دست بابرکت مهدی فاطمه(س) متصل بفرما.

کلیپ صوتی از سخنان پرشور و انقلابی و مهم استاد پناهیان در تجمع نمازگزارن در حمایت از مردم یمن :

Audio Player
00:00
00:00

بیان معنوی